خبر رسانان سنگدل، به گوش هرمز خبر می رسانند که شب گذشته، خسرو بی رسمی و قانون شکنی کرده است. هرمز تنبیه فرزند دردانه خود را در پیش می گیرد. اسبش را به صاحب کشتزاری می بخشند که اسب از مزرعه او غله خورده بود. غلام زیبا و گران بهایش را به باغبانی می بخشند که غلام بی اجازه، از باغ او غوره خورده بود. تختش را به درویش ِ ، یعنی صاحب همان خانه ی تنگی می بخشد که خسرو آن شب را در آن اقامت کرده بود و سرانجام ناخن چنگ نواز را می شکنند تا دیگر ننوازد و تارهای ابریشمین تار را هم پاره می کنند....