خسرو پس از سفارش به مدارا با دختری که ممکن است به مشکو بیاید، به سرعت به سوی ارمن می تازد. بر سر همان چشمه ای که شیرین تن و موی می شوید، اسب خسرو خسته می شود. پس می ایستند تا اسبهای خسته بچرند و نیرو بگیرند. خسرو در آن اطراف چرخی می زند و نخست چشمش به اسب و سپس به شیرین می افتد. شیرین...