پس از یک ماه که شیرین توانست جایگاه و پایگاه خودش را در قصر بیابد و آرامش یافت، اندک اندک از راز گریختن خسرو از ترس تنبیه پدر آگاه شد و برایش یقین شد که آن مردی که در کنار چشمه او را می پاییده، خسرو جهان آرای، بوده است. از سرنوشت جدایی، که خودش برای خودش رقم زده بود، بر سر می زد ؛ ولی خاموش بود و تحمل می کرد. سرانجام از کنیزان خواست تا در کوهستان برای او جایگاهی فراهم سازند؛ زیرا که او زاده کوهستان و پرورده گلهاست و از آب و هوای گرم قصر دچار بیماری و افسردگی شده است. اما...