شاپور بار دیگر، پیش تر از شیرین و ندیمگانش، به اقامت جایِ او می رود و تصویرِخسرو را در محلی در معرض دید آنان قرار می دهد. بار دیگر چشم شیرین بر تصویر می افتد ولی می اندیشد این وقایع خیالات است. باز هم ندیمگان شیرین تصویر را پنهان می کنند و ار را به پری نسبت می دهند. پس، بار دیگر صحرای پری زده را ترک میکنند و در جای دیگری رخت اقامت بر زمین می نهند.