کنیزان که بر زیبایی شیرین حسد می ورزیدند دسیسه ای چیدند. مرد بنا را پنهانی فراخواندند و از او خواستند تا برای زن جادوگر، یعنی همان شیرین، در منطقه ای با آب و هوایی سوزان، قصری بسازد. مرد بنا را گنجی بخشیدند و او شادمان از هدیه ای که دریافته بود، در مدت شش ماه، در جایی که آب و هوایش قابل تحمل نبود، قصری نبا کرد و شیرین شب هنگام، به همراه چند کنیز نابالغ و بی تجربه شب هنگام به قصر کوچید. د حالی که ...