شاپور در جامه ی راهب یا موبدی دینی خود را به یاران شیرین می نماید و باز هم در برابر درخواست های آنان بر آشکار کردن نام صاحب این نقش، بازارگرمی می کند و می گوید: اولا این شخص مانند مرواریدی است که نمی توان او را به رشته و زنجیر کشید و اگر هم این کار ممکن باشد، نمی توان باشتاب درباره او سخن گفت. شیرین بی تاب و بی آیین و نابه سامان، نزد شاپور رفته و نشانی صاحب این نقش را جویا می شود؛ ولی او در برابر بی قراری و بی تابی شیرین، آرامش خود را حفظ می کند...