هرمز پس از تنبیه شدن و از دست دادنِ اسب و غلام و تخت و چنگ نوازش در اندیشه فرو می رود و به این نتیجه می رسد که رفتاری که از او سر زده، بد بوده و مجازات پدر، در خور رفتار او بوده است. پس، واسطه هایی را برمی گزیند تا نزد پدر او را شفاعت کنند؛ زیرا که، بیش از این تاب خشمِ پدر را ندارد....